رفتن رسیدن است
موجیم و وصل ما از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ،پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ،از فوج دیگریم
پرواز بال ما ،در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ،بر پرده خیال
اعجاز ذوق ما،در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم،جز یینهسایه ای ز خویش
آیین آ ،خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان،خواندیم و خامشی
پاسخ همین ترا،تنها،شنیدن است
بی درد و بی غم است ،چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ،از کال چیدن است "قیصر امین پور"
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 3:28 توسط علی شعبانی
|