Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

ی : زنده یاد قیصر امین پور

باز آن احساس گنگ و آشنا/ در دلم سیر و سفر آغاز کرد = باز هم با دست­های کودکی/ سفرة تنگ دلم را باز کرد= باز برگشتم به آن دوران دور/ روزهای خوب و بازی­های خوب = قصه­های سادة مادر بزرگ/ در هوای گرم شب­های جنوب= رختخوابی پهن روی پشت بام/کوزه­های خیس با آب خنک = بوی گندم بوی خوب کاهگل / آسمان باز و مهتاب خنک = های و هوی کوچه­های شیطنت / دست دادن با مترسک­های باغ= حرف­های آسمان و ریسمان / حرف­های یک کلاغ و چل کلاغ = روزهای دسته گل دادن به آب / چیدن یک دسته گل از باغچه= جست و جوی عینک مادربزرگ/ توی گردوخاک روی طاقچه= در دل شب­های مهتابی که نور / مثل باران     می­چکید از آسمان = می­کشیدیم از سر شب تا سحر/ بارهای کاه را تا کاهدان= مرگ ما یک چشم بستن بود و بس / خون ما در جنگ­ها بیرنگ بود = هفت تیر چوبی ما بی­صدا / اسب­های چوبی ما لنگ بود= چشم ها هول و هراس ثبت نام / دست­ها بوی کتاب تازه داشت= گرچه کیف ما پر از دلشوره بود/ باز هم دلشوره­ها اندازه داشت = روزهای باد و باران و تگرگ / تیله بازی­های ما با آسمان= تیله­های شیشه­ای از پشت باغ /صاف قل می­خورد توی ناودان = بعضی از شب­ها که مهمان داشتیم /گرم و روشن بود ایوان و اتاق = می­نشستیم از سر شب تا سحر / فال حافظ بود و گرمای اجاق= قهرها و آشتی­های قشنگ / با زبان آشنای زرگری = یک دوچرخه چند چشم منتظر / بعد از آن هم بوی چسب پنچری = چال می-کردیم زیر یک درخت / لاشه گنجشک-های مرده را = چینه می­دادیم نزدیک اجاق / جوجه­های زرد سرماخورده را = خواب می­رفتیم روی سبزه­ها / سیر می­کردیم توی آسمان = راه می­رفتیم روی ابرها/ تاب می­بستیم بر رنگین کمان = ناگهان آن روزها را باد برد / روزهایی را که گل می کاشتیم = روزهایی که کلاه باد را/ از سرش با خنده برمی-داشتیم= بال-های کاغذی آتش گرفت / قصه­های کودکی از یاد رفت= خاک بازی­های ما را آب برد/ بادبادک­های ما بر باد رفت = آه آیا می­توان آغاز کرد/ باز این راه بد پایان برده را؟= می­توان در کوچه­ ها احساس کرد / باز بوی خاک باران خورده را ؟= می­توان یک بار دیگر باز هم / بال­های کودکی را باز کرد؟= چشم­ ها را بست و بر بال خیال/ تا تماشای خدا پرواز کرد ؟