وای دلم
وای دلم
شد زغمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم
فرش غمش گشتم وآخرزبخت رفت بر این سقف مصفا دلم
آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسی با دلم
از طلب گوهر دریای عشق موج زند موج، چو دریا دلم
روز شدو چادر شب می درد در پی آن عیش و تماشا دلم
از دل تو در دل من نکته هاست آه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم، وای دلم،وا دلم
« مولوی »
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 1:22 توسط علی شعبانی
|